تبلیغات
نمل/عاقبت جوینده یابنده است... - مطالب ابر نمل
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

نقدی به نوشته های اخیر حسین قدیانی در قطعه 26

نویسنده :م.م خ
تاریخ:چهارشنبه 29 خرداد 1392-03:55 ب.ظ

قدیانی عزیز! هم تو فارسی می فهمی، هم من به زبان دیگری سخن نمی گویم، اما ماجرای "دوگانه سازش-مقاومت" را اگر به تو گفته بودم، حتما ملتفت می شدی!! و به وضوح می فهمیدی که؛ «رقیب در صحنه است»، چرا که «زبان عقل» و «لسان فهم و شعور»، «تجربه» می خواهد، نه «لفاظی»!

عذر تقصیر دارم اگر قوانین «کپی رایت» را رعایت نکردم و با گزیده ای از مقدمه  شیرین خودت شروع کردم؛قدیانی عزیز!

این چند روز شاید 5 مرتبه نوشته هایت را خواندم،قسمتهایی از آن مورد پذیرش بود و قسمتهایی را بسیار تند و دور از انصاف یافتم.آنجا که نیش و کنایه هایت به مطهری زمان بنده و خیلی از دوستان و رفقا را آزار داد و یا همه‌ی کسانی را که به جلیلی رأی دادند به یک چوب راندی و بسیار عجولانه بر مفاهیمی تاختی که خودت روزی مبلغ آن بودی!؟

                                   http://s4.picofile.com/file/7810050856/hossein_ghadyani.jpg

                                                            عکسی که دوست داشتی را برایت گذاشتم نگویی دوستت ندارم


ادامه مطلب

نوع مطلب :
دنبالک ها: این روزها به علامه مصباح حملات ناجوانمردانه ای میشه جای استاد مهربان خالیست  گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند***جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

به زیبایی های این دنیا که خوشحال‌تر از هر روزم

نویسنده :م.م خ
تاریخ:چهارشنبه 8 خرداد 1392-07:23 ق.ظ

سلام
این چند روز بعضی رفقا خیلی گلایه می کنند که چرا موقعیتهای قبلی را رها کردی و از صفر شروع می کنی،عقل منفعت طلب نیز حکم می کند نفست را بچسب و تکلیف سیری چند؟

... ولی وجدانم آسوده است...به زیبایی های این دنیا که خوشحال‌تر از هر روزم.از همه ممنونم،نگران حقیر نباشید.
منفعت من در منفعت مردمان است ...همین

http://s1.picofile.com/file/7782393010/gomnami.jpg


نوع مطلب : متفرقه، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

او را دوست داشتم و قبول چون...

نویسنده :م.م خ
تاریخ:چهارشنبه 2 اسفند 1391-10:09 ب.ظ

امروز صبح وقتی پیامکی آمد با این مضمون که "آیت الله خوشوقت در مکه معظمه به لقاءالله پیوست" درخیابان یک آن خشکم زد.تا یک ساعت آه می کشیدم و افسوس که ای وای برمن که حضورش را نتوانستم درک کنم.دوست عزیزی هم با ما بود و اتفاقاً از پامنبری های پروپاقرص ایشان که از سال 75 تاکنون خاطرات زیادی از آن عالم فرزانه داشت. اوهم حال خوشی نداشت گرچه مانند من به روی خودش نمی آورد.

افسران - او را دوست داشتم و قبول چون...

ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

معصومیت از دست رفته

نویسنده :م.م خ
تاریخ:سه شنبه 17 بهمن 1391-11:06 ق.ظ

سال 83 که دکتر را در شهرداری دیدم،با خودم گفتم خود جنس است.یک بسیجی،کسی که درد پابرهنه ها را داشت و لبخندی که بر دلم می نشست.

سال 84 برایش سنگ تمام گذاشتیم.حدود 2ماه شب وروز حرف بزن و با پول توجیبی عکس چاپ و سریش می کردیم به درو دیوار شهر می زدیم در حالی که باقی نامزدها از امکانات بیش از حد داشتند خفه می شدند.

افسران - معصومیت از دست رفته


ادامه مطلب

نوع مطلب : نقد منصفانه، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

گلخند شیرینی با شوخی های فخر عالم محمد مصطفی(ص)

نویسنده :م.م خ
تاریخ:سه شنبه 10 بهمن 1391-05:26 ب.ظ

دین اسلام، دین رحمت و رافت است و خدا از پیامبرش در قرآن به عنوان ˈرحمه للعالمینˈ یاد کرده است. رسول اکرم(ص) همانگونه که با کافران و دشمنان الهی می جنگید در میان مسلمانان با مهربانی برخورد می کردند و حتی گاهی با آنان شوخی می کردند.در روز فرخنده میلاد پیامبر اعظم(ص) و فرزند دلبندشان امام جعفر صادق(ع) می خواهم تعدادی از شوخی های شیرین سرور عالمیان را یاورم.


ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی، خنده حلال، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

(آزمایشی)ارتباط شما با دیگران برچه اساسی است؟

نویسنده :م.م خ
تاریخ:شنبه 23 دی 1391-01:36 ب.ظ

چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری:

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصر الدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضنون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر: از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.





ادامه مطلب

نوع مطلب : حکایت، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 



  • Up Page
    کد پرش به بالای صفحه وب