تبلیغات
نمل/عاقبت جوینده یابنده است... - مطالب حکایت
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

(آزمایشی)حکایتی آموزنده/آیا خوردن و گفتن و خوابیدن خود را می دانی؟

نویسنده :م.م خ
تاریخ:پنجشنبه 28 دی 1391-08:01 ق.ظ

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....

شیخ احوال بهلول را پرسید.

گفتند او مردی دیوانه است.

گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

ادامه مطلب

نوع مطلب : حکایت، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 

(آزمایشی)ارتباط شما با دیگران برچه اساسی است؟

نویسنده :م.م خ
تاریخ:شنبه 23 دی 1391-01:36 ب.ظ

چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری:

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصر الدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضنون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر: از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.





ادامه مطلب

نوع مطلب : حکایت، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 



  • Up Page
    کد پرش به بالای صفحه وب