تبلیغات
نمل/عاقبت جوینده یابنده است... - خر برفت و خر برفت...
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

خر برفت و خر برفت...

نویسنده :م.م خ
تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-03:55 ب.ظ


http://s6.picofile.com/file/8180611076/%D8%AE%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%81%D8%AA.jpg
یك صوفی مسافر, در راه به خانقاهی رسید و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طویله بست. و به جمع صوفیان رفت. صوفیان فقیر و گرسنه بودند. آه از فقر كه كفر و بی‌ایمان به دنبال دارد. صوفیان, پنهانی خر مسافر را فروختند و غذا و خوردنی خریدند و آن شب جشن مفّصلی بر پا كردند. مسافر خسته را احترام بسیار كردند و از آن خوردنی‌ها خوردند. و صاحب خر را گرامی داشتند. او نیز بسیار لذّت می‌برد. پس از غذا, رقص و سماع آغاز كردند. صوفیان همه اهل حقیقت نیستند.
از هزاران تن یكی تن صوفی‌اند باقیان در دولت او می‌زیند
رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگینی آغاز كرد. و می‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت».
صوفیان با این ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادی كردند. دست افشاندند و پای كوبیدند. مسافر نیز به تقلید از آنها ترانة خر برفت را با شور می‌خواند. هنگام صبح همه خداحافظی كردند و رفتند صوفی بارش را برداشت و به طویله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طویله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولی خر نبود, صوفی پرسید: خر من كجاست. من خرم را به تو سپردم, و از تو می‌خواهم.
خادم گفت: صوفیان گرسنه حمله كردند, من از ترس جان تسلیم شدم, آنها خر را بردند و فروختند تو گوشت لذیذ را میان گربه‌ها رها كردی. صوفی گفت: چرا به من خبر ندادی, حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه كسی شكایت كنم؟ خرم را خورده‌اند و رفته‌اند!
خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر كنم. دیدم تو از همه شادتر هستی و بلندتر از همه می‌خواندی خر برفت و خر برفت, خودت خبر داشتی و می‌دانستی, من چه بگویم؟
صوفی گفت: آن غذا لذیذ بود و آن ترانه خوش و زیبا, مرا هم خوش می‌آمد.
مر مرا تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد
آن صوفی از طمع و حرص به تقلید گرفتار شد و حرص عقل او را كور كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1) خانقاه: محلی كه صوفیان در آن زندگی می‌كردند.
2) سماع: رقص صوفیان
3) دولت: سایه, بخت, اقبال

نوع مطلب : خنده حلال، 

داغ کن - کلوب دات کام
   نظرات() 
صادقی
شنبه 15 فروردین 1394 04:42 ب.ظ
سلام
مثل همیشه بسیار عالی بود.
ممنون
توافق لوزان فاجعه بود نه حادثه!
رضا
شنبه 15 فروردین 1394 04:07 ب.ظ
چقدر هم این جماعت، فقیر و ندار هستند!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



  • Up Page
    کد پرش به بالای صفحه وب